گمگشته دیار ما
آنكه طالب رياست است ، از براي نيل بدان ، او را سياستي بايد و سياست خود را در هر زماني به شكلي بنماياند .گاه جمال طالب در پيش روي بيننده بر صفحه اي نقش بندد و گاه نداي او در گوش شنونده طنين اندازد و چه خوش آن دم كه طالب در برابر ديدگان نمايان گردد و مخاطب همه سمع و بصر .
اما واي بر آن روز كه طالب رياست بانگ شكايت بردارد و هر چه در گوش او بخواني نشنود ، سر تا پا زبان گردد و ديگر هيچ . از آن بتر آنكه گوينده ي مطلق ، فردي از جانب خويش بگمارد كه هر آنچه باب طبع وي است بر زبان براند و هيچ مگويد جز كلمتي كه بدان مامور است . و ليكن صد آه و فغان از آنگاه كه پرسشگر بي پيرايه ، مامور منصوب پر گلايه ، سياسي بي مايه و دانشجوي ضايع ! بر فراز رود و ميكروفون به كف آرد ، سؤال نوشته بخواند و فرو نشيند و دگر در صحنه خبري از خود بر جاي نگذارد .آري چنين گذشت در محفلي كه برفت و چون در كار وي ممارست نكرديدندي و آن گوهر پر بها را محافظت ننمودندي به واسطه ي نسيان اطرافيان بلاي مفقود شدن بر سر او فرود آمدي .
حال نيز صاحبان گوهر گل منگولي ، اعضاي حزب پر جاه و جبروت اعتماد ملي در پي دانشجوي مفقود الاثر خود چه صحراها كه نپيمودي اما چه سود كه نيافتي از آن عزيز نشاني .اي دل غافل حزبي را كه شيخي باشد چه غم باشد . چنين شد كه آن شيخ پيچيده ي،پيچانده ي ، پيچ خورده ي ، پيچ در پيچ در انديشه آمد و پس از چندي هفته نامه اي را به ياد آورد كه آن را اشاره نام بودي . درنگ نكرد و مدير مسئول اشاره را ندا داد :
” جمال آن دل آرام گمگشته ي ما را نقش كنيد و بخوانيد هر آن كس كه از او خبري آرد به رسم خلعت و مژدگاني او را 50 هزار توماني عنايت كنيم چرا كه از باب سرريز بر سر جناب ما بسيار فروريخته است و اين در نزد ما نباشد جز اندك مطاعي " و سبيل شما را نيز چرپ مي نماييم و حالي اندر حولي.
چون چنين گشت عكس را مدير مسئول بگرفت و آن را به سين جيم سپرد تا بگنجاندش در ستوني و پيرامون آن سطوري بنگارد شايد كه جمعي داغديده را نشاطي حاصل شود و آن دانشجوي گمگشته به آغوش حزب خود بازگردد.
حال اين شماييد كه بايد بنگريد و بشناسيد و در انديشه آييد كه چه بر ما گذشت و چه در راه است...
سين جيم
+ نوشته شده در چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت   توسط نگاه
|
شيخ اصطلاحات ،
گشتِ مکافات
چون هشتاد و هشت از پس يکهزارو سه صد بگذشت، جناب مارا خبر در رسيد که دگر بار ول وله اي در راه است و آن شور گزيدن رياستي براي جمهور عليیه ايران است، در پس آن جناباني که چنين منسبي را به سبب نيافت خويش از براي وجود نازنين خود مي پندارند قدم در راه مي نهنند و بانگ بر مي آورند و اصوات و نوايي که آن را اشعار گفتي از حلقوم مبارک به در مي دهند.
از آن جمله شيخ صريح اللسان و فصيح الکلام، رياست مجلس مناقشات و المکافات، پير مراد اصلاحات، درد خلق را درمان، ياري گرش انس و جان، بهترين طبيب، رييس بنياد شهيد، مجسمه خوبي، الشيخ مهدي الکروبي که همگان در وصف چون اويي باز ماندي و هر ظريفي در حد استطاعت کلمتي بر زبان راندي تا قطره اي از اقيانوس آن بزرگ مرد را بنماياندي. ظريفي که اکبر هاشمي رفسنجاني است، شيخ پنجاه هزار توماني را عتيقه الانقلاب نام نهادي و دگر در دانه ي اصلاحات، ذي نفوذ في المجاهدين و المشارکات (اسم جمع براي جبهه ي مشارکت) السعيد الحجاريان است که شيخ ما را به لقب غضنفر مفتخر نمودي و بفرمودي: " غضنفري به نام کروبي وجود دارد که نه به شوراي حکميت و نه به نظر سنجي ها و نه به هيچ مکانيزمي تن در نمي دهد و تحت هيچ عنوان حاضر به کناره گيري نيست. "
القصه هيچ بني بشري را يا راي آن نباشد که وصف مولانا کروبي نمايد آن چنان که بايد. شيخ ما به هر ديار که رفتي ، معجزتي کردي و مريدان مشاهده نمودي ، ناله در دادي و گريستي کار شيخ بدان جا کشيدي که چون رقيب را طالب مقابله با گشت ارشاد گشتي وي نيز خود را از قافله عقب نينداخت.
مولانا کروبي نيز بفرمودي چنان کنم که در طرفه العيني گشتهايي که در تمامي بلاد به امر توصيه و ارشاد اشتغال داشتي بدست خود از روي زمين بر چيدندني!
عاقل چنين درس بگرفتي که کاغذي که پس از کوباندن مهري در شناسنامه شما را دهند چه مطاعي است که هنگامي را بر آن داشته تا شمارا رغبتي دادي تا نام آن بزرگان در آن نبشتي.
حال خواه شما مخدره اي باشي که چون نقشي نگارين و بر صفت بوقلمون بر هزار رنگ خود را مزين نمودي و خواه جوان جنگ آوري باشي که به سان تيغ ابروان مبارک را تيز کردي (همان جواني که تنبان در راه رسيدن بر تن پوشي که آن را تي شرت مي نامند کم آورده است) و خواه کار گري فعلي که تنها به فکر تدبير معيشت روزانه عيال خويش است و ...
سين جيم
+ نوشته شده در پنجشنبه 3 اردیبهشت1388ساعت   توسط نگاه
|
عیدانه از واشنگتون
پس از آنکه سالی نو بدون ترکاندن توپ و نواختن ساز و نقاره بیآغازید خاطره ما ملول گشته و بسیار حسرت سالیانی را بردیم که بسی آهنگ با آلات مختلفه چونان نواختی که جوارح ما را به لرزه در آوردندی و زبانم لال به سبب آن نواها حرکاتی موزون بر نواحی از تن ما انداختی !
و آنگاه که از آن حال فارغ آمدیم زغال سنگی مهیا نمودیم که قامپیوتر خود را روشن سازیم تا در تارهای جهان گستر سیر نموده و گشت و گذاری نماییم .
چون اولین صفحه در برابرمان گشوده شد به ناگاه نگاه معظممان به پیامی از رئیس سیاه کاخ سفید آب افتاد .
آری آن امریکایی الاصل کنیایی و دور مانده از ملک زیبایی ، الملعبه الصهیون و الناصح الجهانیون ،رئیس ینگه دنیا ، البارک اوباما دیدگان ما را منور به پیامی نوروزی گردانیده بود و آن میراث دار کانت و هگل و گوته ( امریکایی بی بوته ) چه بسیار از غنای فرهنگ و تمدن و هنر ایرانی سخن بر زبان رانده بود و ما را نویدی داده بود برای روزی نیک و امیدی برای امنیتی نزدیک !
بر حذر داشته بود از ویران کردن و خوانده بود برای ساختن و آفریدن و نیز خود شیرینی را از حد گذراند با زمزمه کردن اشعار شاعر شیرین زبانی ، شیخ سعدی ایرانی .
او را چه شده بود که چنین متضرعانه دست به دامان ما آزیده بود ، یعنی چنان چهار دست و پایشان در گل گیر کرده که بانگ دوستی و محبت برداشته و از راه دور بوسه بر گونه ی ما نثار می کند یا بخاطر آنکه توان حل معضلات داخلیه و مشکلات خارجیه را در خود نیافته ، خواسته تحولی ایجاد کند ولیکن نا دانسته مستمعین را متهوع نموده است چرا که دیری است حنای آنان رنگی ندارداز برای ما .
سین جیم
+ نوشته شده در چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت   توسط نگاه
|
وقايع اتفاقيه
آن چنان که ناقلان اخبار آورده اند روزی مستعفی الوزرا ، بازرس الرؤسا ، پورمحمدی مصطفی تیلیففونی (TEL) طلبید وشمارتی رقم زد و آن نمونه بارز انسانی ، طرح توسعه دانشگاهی را بانی ، الدکتر ملک السلیمانی (دامة الطول ریاسته) را آگهی داد که ما چندی دگر با جمعی از ملازمان در بلاد شما نزول اجلال خواهیم نمود و جناب ما را میل بر آن است تا خود را به دانشسرای شما دعوت نماییم .
رئیس چون چنین سخنی را بشنید از جای جهيد و مريدان را طلبيد و از براي مهمان خود خوانده در طرفة العيني پارچه نوشته هاي چرميني كه آن را بنر گويند(به بهاي ناچيز!!) مهيا ساخت و نگاهبانان را لباس نو برش كرده و كلاهي دولت نشان بر سر نهاد و آمار و ارقامي فراوان گرد آورد و بدين گونه به استقبال رئيس اداره بازرسي آن تارك امور سياسي(!)رفت.
چون محفل به پا گشت نخست صداي رياست محترم دانشسرا در فضاي تالار پيچيد و بعد از ارائه اعداد و ارقامي كه مخ مبارك ذكور و اناث را به سوت كشيدن وا مي داشت در صدد آن برآمد تا نوش آبه ا ي براي رياست سازمان بازرسيه باز نمايد و طي آن ايشان را بارها" دانشمند فرزانه " ناميد.
سپس دكتر فرود آمد و حاج آقا رئيس بر فراز رفت و بر مسند سخن جلوس نمود و ابتدا بر آن شد كه احسان دكتر را پاسخ دهد و بدين سبب متقابلا نوش آبه اي بازگشايي نمود و آن را به دست دكتر داد تا رسم ادب را به نحو اكمل بجاي آورده باشد اما مقصود و منظور سفر آن درّ ناسفته و آن نور چشم بدان گاه هويدا گشت كه از پس پرسش هايي كه در باب اتول (خودرو)، نفت و زمين خواري و ... چون فرصتي را جست ناخن مبارك را بر ديفلماسي دولت فخيمه خراش داد و چون نداي انتخابات از ميان حضار به گوش رسيد با نازي چون عروس و به غمزه اي فراوان بفرمود:« به جمع بندي نهايي براي حضور در انتخابات نرسيده ام.» اما در پس اين پاسخ نه چندان منفي هزار نواي رضايت بود كه مستقر مي گرديد.
حاليا بگذريم از هزار توي عالم سياست كه پيچ و خمش از جاده هاي شمال بيشتر است ولي سوال حقير اينجاست كه خواسته ي آن جواني كه كفاف ندادن مقرري ماهيانه پدرش به از براي شهريه تحصيلي سبب گشت تا به نشان اعتراض به پا خيزد چه مي شود و چه بسيار جويندگان دانشي كه چون اويي پس از كاستن وام و فزوني بخشيدن شهريه به عنوان جريمه و خدمات بر سر زدند و بسي موي كندند و روي خراشيدند اما حيف و صد حيف كه مسئولين محترم حتي ككشان هم گزيدن نفرمود بي هيچ التفاتي بر امور جاريه خود همت گماشتند.
سین جیم
+ نوشته شده در چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت   توسط نگاه
|
روزی گذشت روبهی از گذرگهی
آن چنان که بر تارک تاریخ نقش بسته است در روزگاری نه چندان دور مردی از تبا ر وزرا برخاست و دهان را به قاعده یک وجب باز کرد و بانگ آزادی سرداد پس از آن مبلغین وی به هر حربه ای از شعر و ترانه گرفته تا مقاله و مصاحبه ندای وی را قاب کردند وبر سر هر کوچه و خیابان زدند .
این چنین شد که وزیررخت فرهنگ الدوله ای را کند و با لباسی از حریر بر مسند ریاست نزول اجلال نمود !
زان پس از برکت وجود مبارک وی چه جاندارانی که وارد دولت فخیمه اش نشدند وچه شعار هایی که سر ندادند و تنها لبخند پاسخ رئیس الوزرا بود در برابر هر تخریب وتوهین وهتکی نسبت به صدر تا ذیل این مملکت .
چرخ روزگار چرخید و چرخید تا آزمونی دوباره پا گرفت این بار اشک تمساح بود که رئیس را بر ریاستش مستدام داشت و داستان تغییر نکرد و همان آش ماند و همان کاسه .
و چون آزمون نهم سر رسید دوستان ونزدیکان جناب رئیس با توهم موروثی شدن ریاست در خاندان خود های و هوی به را ه انداختند و سر مستانه بانگ پیروزی برداشتند اما چون آزمون به سر آمد ، گیج و گنگ رشته های پنبه شده خود را نگریستند و ماحصلی نماند از برایشان جز آرزویی که به باد سپرده بودند و انتظار برای فرصتی دیگر و باز گشتی دوباره . . .
و اینک
دگر بار بوقها راه افتادند و دست به دامان این و آن شده اند تا بار دیگر خیال خامشان را به ثمر برسانند .
این رئیس خندان چشم خود را به روی جامعه مدنی که به لجن کشیده شده بود بست و از خیانتها و خود فروشی دم نزد و باز از در مظلومیت وارد شد و خود را اصلاحگری صالح نامید و رقیب را بی سواد و منحرف از ارزشها دانست و ناتوان در عبور از مرز بی عدالتی .
و شائبه ای ساخت که در زمان ما با ترویج گفتمان سیل حقوق بشر به سوی ملت روانه گشت و نام دشمنان قسم خورده ملت در لیستهای کذایی قرار گرفت ولی بعد از ما ماجراجویان بر دشمنی دشمنان دامن زدند منافع ملی را دگر گون ساختند .
اما چرا کسی که چشم خود را بسته و دهان خود را باز کرده ، نگفت در زمان وی گرگها لباس میش بر تن داشتند و مراجع به اصطلاح حقوق بشری با ازدیاد روز افزون چنین مواهبی حاجتی به وجود دشمن ظاهری نمی دیدند که بخواهند در طریق حمایت از آن پای گذارند و بر مذاق آنان چه خوش است براندازی نرم و انقلابی رنگین با لفافه ای از مخمل زیبا مخملی از جنس عبا و بر منسبی به نام .....
سین جیم
+ نوشته شده در چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت   توسط نگاه
|