![]() |
سین جیمنمی خوام وقتی تو هستی آدم آدمکا شم / چرا عادتم تو باشی ، می خوام عاشق تو باشم |
![]() |
آرشیو مطالب |
![]() |
تماس با مدیریت وبلاگ |
![]() |
صفحه نخست |
![]() |
![]() .
به نابودی کشوندی تا بدونم همه بود و نبود من ، توبودی بدونم،هرچی باشم بی تو هیچم بدونم فرصت بودن ، تو بودی همه دنیا بخواد و تو تو بگی : نه نخواد و تو بگی : آره ، تمومه همین که اول و آخر تو هستی به محتاج تو محتاجی ، حرومه پریشونه چه چیزا که نبودم دیگه می خوام پریشون تو باشم تویی که زندگیمو آبرومو باید هر لحظه مدیون تو باشم فقط تو می تو نی کاری کنی که دلم از این همه حسرت جدا شه به تنهاییت قسم تنهای تنهام اگه دستم تو دست تو نباشه
RSS طراح قالب |
پراپ را می توان از چهره های فرمالیست و یکی از نمایندگان عمده این مکتب در دوران کوتاه رواج و بیا و برو آن ، تقریبا ا ز1916 تا 19120 دانست که پژوهش وی پیشگام نظریه روایت به شمار می آید . در سال 1928 که نخستین کتاب ریخت شناسی قصه های پریان به چاپ رساند ، مکتب خود را با بحرانی در گیر یافت ؛ رسما از سوی دولت درروسیه شوروی محکوم شد ، و تماسها و ارتباطاتش را با دنیای خارج از دست داد .پراپ که نام ریخت شناسی را از گوته گرفته بود بعد از مدتها نسبت به انتخاب این اسم اظهار پشیمانی کرد همان طور که خودش در کتاب ریشه های تاریخی قصه های پریان (ص 113) می گوید : " باید اقرار کنم که اصطلاح ریخت شناسی که من از گوته گرفتم ، زمانی در نزد من بسیار عزیز بود ، و من معنایی نه تنها علمی بلکه تا حدی فلسفی وحتی شاعرانه به آن بخشیدم ، پس از همه ی اینها اصطلاح مناسبی نبود . من نمی بایست از ریخت شناسی سخن می گفتم ، بلکه از مفهوم دقیق تر ، محدود تر و صحیح تری یعنی از " ترکیب " سخن می گفتم و می بایست عنوان کتابم را ترکیب قصه های پریان می گذاشتم . اما ترکیب را هم باید "تعریف" کرد ؛ زیرا می تواند خیلی چیز ها معنی دهد" . به زعم لوی - استراوس ( 1377 ، ص 46 ) پراپ در آثار بعدی خود مجبور شد که صورتگرایی و تجزیه و تحلیل های ریخت شناسی را رها سازد ، و خویشتن را وقف تحقیقات تاریخی و تطبیقی در رابطه ی میان ادبیات شفاهی با اسطوره ، شعائر مذهبی و نهادهای اجتماعی کند. همچنین وی در مورد پراپ ایراداتی را وارد می کند و می گوید که پراپ صبغه ای صورتگرانه دارد و تنها به این خاطر نمی تواند هیچ گونه ارزش معرفت شناختی داشته باشد و این عمده ترین ایراد اوست و پراپ در جواب او می گوید : " لوی – استراوس تعریف دقیقی از صورتگرایی و اینکه مقصود او از صورتگرایی چیست بدست نمی دهد ؛ تنها بدین بسنده می کند که به بعضی از ویژگی های آن ضمن انتقاد و بررسی اش اشاره کند . یکی از این خصیصه ها این است که صورتگرایان داده های مورد پؤوهش خود را بدون ارجاع به تاریخ بررسی می کنند. لوی – استراوس چنین روش صورتگرانه ونا تاریخی را به من نسبت میدهد ، اما سپس ظاهرا برای آنکه از داوری ناهنجار خویش تا حدی بکاهد ، به خوانندگان خبر می دهد که من پس از نوشتن کتاب ریخت شناسی قصه های پریان ، صورتگرایی و تجزیه وتحلیل های ریخت شناسی را ترک کرده ام ، و خویش را وقف مطالعات تاریخی و تطبیقی و روابط میان ادبیات شفاهی و اسطوره ، آداب و رسوم و نمادها ساخته ام . لوی – استراوس همچنین مشاهدات پراپ را درباره ی ساختمان قصه های پرویان دستخوش اوهام و تخیلات می داند و او را متهم به اینکه از اجزای قصه های بسیار قصه ای برساخته که هرگز وجود نداشته است ، و این قصه انتزاعی است چنان مبهم وکلی که به ما چیزی درباره ی علت وجود آن همه قصه نمی گوید و پراپ در جواب لوی – استراوس می گوید که " اینکه قصه انتزاعی من ، لوی استراوس نمودگار قصه مرا چنین می خواند ، علل کثرت قصه ها را باز نمی نماید درست است ، زیرا تنها تحقیقات تاریخی می تواند این علل را بنمایاند . اما این سخن درست نیست که نمودگار قصه های من مبهم است و تنها وهم و خیال صرف را عرضه می دارد. از سخنان لوی – استراوس برمی آید که وی از تحقیقات تجربی عینی مفصل من سر در نیاورده است . چگونه چنین چیزی می تواند رخ داده باشد ؟ . لوی – استراوس شکایت کرده است که فهمیدن کتاب من کاملا دشوار بوده است . اغلب اتفاق می افتد که مردمانی که شخصی غیر متعصب روشن و واضح است نمی بینند " ( پراپ 1371 ، ص 112-113). پراپ در دوره ای که کتاب ریخت شناسی را نوشته اند جوان بوده است و با سبکی مؤجز و فشرده این کتاب را نوشته اند و به زعم ایشان ( 1371 ، 113 ) افکار خویش را به صورت قضایایی منطقی عرضه داشت ودربند آوردن دلایل تفصیلی نبودم ، زیرا می اندیشم حتی بدان صورت در نگاه اول روشن و واضح اند . من از این بابت اشتباه می کردم . واژه ی ریخت شناسی – Morphology - یعنی بررسی وشناخت ریخت ها . " روشی که پراپ می گزیند ما را وا دارد قصه های عامیانه را همچون نظامی ببینیم که در آن کارکرد های مورد نظر او جایگاهی ویژه و اختصاصی دارد " ( یوسفی نکو 1385 ، ص 242 ) . " در کتاب ریخت شناسی پراپ ، برهم تنیدگی عناصر مختلف تاکید بیشتری می شود زیرا کارکردهایی را که او به وضوح مشخص می کند حلقه های یک زنجیره ثابت هستند . یعنی تنها طرح اولیه بنیادین وجود دارد و با توجه به این نکته مهم که قصه های عامیانه دارای چنین ساختاری هستند ، پس می توان در سایر داستان نیز یک ساختار بنیادین را جستجو کرد " ( برتنس - هانس 1384، ص 52 - یوسفی نکو ص 242 ) . پراپ برای توصیف صحیح قصه های پریان به روش هایی دست یافت و هدفش از این پژوهش ( به زعم حری 1387 الف ، ص 19 ) آشکارکردن الگوی مشترک حاکم بر گزاره های روایی نزدیک به دویست قصه ی پرویان روسی است . برای این منظور پراپ عناصر ثابت قصه ها را از بطن عناصر متغیر استخراج کرد . عناصر ثابت ، کارکردی خویشکاری ( Function) نام دارد و پراپ " کوچکترین جزء سازای قصه های پرویان را خویشکاری ( Function ) می نامد و خویشکاری را به عمل وکار یک شخصیت از نقطه نظر اهمیتش در پیشبرد قصه تعریف می کند " ( پراپ 1368 ، ص 8 ) . حتی زمانی که شخصیت تغییر می کند ، کارکردها ثابت باقی می مانند ، برای مثال رویدادهای زیر را مقایسه کرد : 1) تزار عقابی را به قهرمان قصه میدهد . عقاب قهرمان را با خود به سرزمینی دیگری می برد . 2)پیرمرد به سو چنکو اسبی پیش کش می کند ، اسب سوچنکو را به سرزمینی دیگری می برد . 3)ساحره ای به ایوان قایق کوچکی می دهد ، قایق ایوان را به سرزمینی دیگری می برد . 4) شاهزاده خانمی به ایوان یک انگشتری می دهد ، جوانی از میان انگشتری ظاهر می شود و ایوان را به سرزمینی دیگری می برد . ( پراپ 1368 ، ص 50 ) در مثال های بالا هم عنصر ثابت و هم عنصر متغیر وجود دارد . نام قهرمان داستان ها و همچنین صفات آنها تغییر می کند ، اما کارهای آنان و خویشکاری هایشانم تغییر نمی کند . از این جملات می توانیم استنتاج کنیم که در یک قصه ، کارهای مشابه به شخصیت های مختلف نسبت داده می شود و از همین روست که پراپ تاکید دارد آنچه انجام می شود می بایست مقدم باشد بر این که چه کسی آن را انجام می دهد و چگو نه انجام می شود ( 1928 ، ص 21 – حری 1387، ص 19 ) . به زعم تولان ( 1383 ، ص28-27 ) پراپ در تجزیه و تحلیل مجموعه قصه های پریان ، در پی عناصر یا ویزگی های تکرار شونده ( ثابت ها ) وعناصر یا ویژگی های اتفاقی و پیش بینی ناپذیر ( متغیر ) بود. پراپ نتیجه گرفت که هر چند شخصیت ها یا افراد این قصه ها به ظاهر گوناگون اند ولی کارکردهایشان در قصه و اهمیت کنش آنها از دیدگاه پیشرفت داستان ، نسبتا ثابت و قابل پیش بینی است. بنابرین ، هم تعداد و هم توالی این کارکرد ها ثابت است ؛ فقط 31 کارکرد وجود دارد که همیشه در توالی یکسان ظاهر می شوند : " کار کرد های شخصیت ها ، فارغ از این که چگونه و به دست چه کسی انجام می شوند ، عناصر ثابت و تغییر ناپذیر قصه اند و مولفه های بنیادین هر قصه را تشکیل می دهند ( پراپ 1968 ، ص 21 – جی تولان 1383 ، ص 28 ) به زعم پراپ ( پراپ 1368 ، ص 52 ) خویشکاری شخصیت های قصه سازه های بنیادی قصه هستند و ما قبل از هر چیزی 52 تا 53 نتیجه گیری پراپ این بود : " هر چند شخصیت ها (پرسوناژها ) یک حکایت متغیرند ؛ کارکردهای آنها در حکایت پایدار و محدود است . بنابراین هم تعداد و هم ترتیب و توالی این کارکردها ثابت است . ریمون می نویسد : " پراپ با تعریف کارکرد براساس نقشی که در کارکردهای بعدی دارد ... خود را به یافتن نظم پایدار حاکم بر کارکردهای خود محدود می کند . این همان چیزی است کلود پرمون بر آن می تازد ." ( 1387 ، ص 22 ) زنجیره خویشکاری هایی که در31 کارکرد زیر داده می شود بنیاد ریخت شناسی قصه های پریان را به طور کلی عرضه می دارد " هر قصه معمولا با یک صحنه آغازین شروع می شود " ( پراپ 1368 ، ص 60 ) . پس از صحنه آغازین خویشکاری های زیر می آیند : 1) یکی از اعضای خانواده ، خانه را ترک می کند . ( یک مورد افراطی کارکرد غیبت از خانواده هنگامی است که والدین فوت کرده اند . ) 26) وظیفه به انجام می رسد . هم چنین چند کارکرد با هم زیر یک عنوان کلی قرار می گیرند از این رو ، کارکردهای 1 تا7 تحقق بالقوه آمادگی ، 8 تا 10 پیچیدگی و گروه های بعدی شامل انتقال ، نبرد ، بازگشتو شناخته شدن قهرمان اند . پراپ علاوه بر 31 کار کرد ، 7 نوع شخصیت ذکر می کند : 1) شرور 2) بخشنده ( اهدا کننده ) 3) قهرمان ( جستجو گر یا قربانی ) 4) قهرمان دروغین 5) روانه شونده 6) یاور 7)شاهزاده خانم ( و پدرش ) امکان دارد که گاه شخصیتی بیش از یک کارکرد بیابد ، مثلا فرستنده یاور قهرمان هم باشد یا شرور قهرمان دروغین نیز با شد و این نیز ممکن است که چند نفر یک کارکرد بیابند ، مثلا یاور قهرمان بیش از یک نفر باشد.
گمگشته دیار ما
آنكه طالب رياست است ، از براي نيل بدان ، او را سياستي بايد و سياست خود را در هر زماني به شكلي بنماياند .گاه جمال طالب در پيش روي بيننده بر صفحه اي نقش بندد و گاه نداي او در گوش شنونده طنين اندازد و چه خوش آن دم كه طالب در برابر ديدگان نمايان گردد و مخاطب همه سمع و بصر . اما واي بر آن روز كه طالب رياست بانگ شكايت بردارد و هر چه در گوش او بخواني نشنود ، سر تا پا زبان گردد و ديگر هيچ . از آن بتر آنكه گوينده ي مطلق ، فردي از جانب خويش بگمارد كه هر آنچه باب طبع وي است بر زبان براند و هيچ مگويد جز كلمتي كه بدان مامور است . و ليكن صد آه و فغان از آنگاه كه پرسشگر بي پيرايه ، مامور منصوب پر گلايه ، سياسي بي مايه و دانشجوي ضايع ! بر فراز رود و ميكروفون به كف آرد ، سؤال نوشته بخواند و فرو نشيند و دگر در صحنه خبري از خود بر جاي نگذارد .آري چنين گذشت در محفلي كه برفت و چون در كار وي ممارست نكرديدندي و آن گوهر پر بها را محافظت ننمودندي به واسطه ي نسيان اطرافيان بلاي مفقود شدن بر سر او فرود آمدي . حال نيز صاحبان گوهر گل منگولي ، اعضاي حزب پر جاه و جبروت اعتماد ملي در پي دانشجوي مفقود الاثر خود چه صحراها كه نپيمودي اما چه سود كه نيافتي از آن عزيز نشاني .اي دل غافل حزبي را كه شيخي باشد چه غم باشد . چنين شد كه آن شيخ پيچيده ي،پيچانده ي ، پيچ خورده ي ، پيچ در پيچ در انديشه آمد و پس از چندي هفته نامه اي را به ياد آورد كه آن را اشاره نام بودي . درنگ نكرد و مدير مسئول اشاره را ندا داد : ” جمال آن دل آرام گمگشته ي ما را نقش كنيد و بخوانيد هر آن كس كه از او خبري آرد به رسم خلعت و مژدگاني او را 50 هزار توماني عنايت كنيم چرا كه از باب سرريز بر سر جناب ما بسيار فروريخته است و اين در نزد ما نباشد جز اندك مطاعي " و سبيل شما را نيز چرپ مي نماييم و حالي اندر حولي. چون چنين گشت عكس را مدير مسئول بگرفت و آن را به سين جيم سپرد تا بگنجاندش در ستوني و پيرامون آن سطوري بنگارد شايد كه جمعي داغديده را نشاطي حاصل شود و آن دانشجوي گمگشته به آغوش حزب خود بازگردد. حال اين شماييد كه بايد بنگريد و بشناسيد و در انديشه آييد كه چه بر ما گذشت و چه در راه است...
سين جيم
شيخ اصطلاحات ، گشتِ مکافات
چون هشتاد و هشت از پس يکهزارو سه صد بگذشت، جناب مارا خبر در رسيد که دگر بار ول وله اي در راه است و آن شور گزيدن رياستي براي جمهور عليیه ايران است، در پس آن جناباني که چنين منسبي را به سبب نيافت خويش از براي وجود نازنين خود مي پندارند قدم در راه مي نهنند و بانگ بر مي آورند و اصوات و نوايي که آن را اشعار گفتي از حلقوم مبارک به در مي دهند. از آن جمله شيخ صريح اللسان و فصيح الکلام، رياست مجلس مناقشات و المکافات، پير مراد اصلاحات، درد خلق را درمان، ياري گرش انس و جان، بهترين طبيب، رييس بنياد شهيد، مجسمه خوبي، الشيخ مهدي الکروبي که همگان در وصف چون اويي باز ماندي و هر ظريفي در حد استطاعت کلمتي بر زبان راندي تا قطره اي از اقيانوس آن بزرگ مرد را بنماياندي. ظريفي که اکبر هاشمي رفسنجاني است، شيخ پنجاه هزار توماني را عتيقه الانقلاب نام نهادي و دگر در دانه ي اصلاحات، ذي نفوذ في المجاهدين و المشارکات (اسم جمع براي جبهه ي مشارکت) السعيد الحجاريان است که شيخ ما را به لقب غضنفر مفتخر نمودي و بفرمودي: " غضنفري به نام کروبي وجود دارد که نه به شوراي حکميت و نه به نظر سنجي ها و نه به هيچ مکانيزمي تن در نمي دهد و تحت هيچ عنوان حاضر به کناره گيري نيست. " القصه هيچ بني بشري را يا راي آن نباشد که وصف مولانا کروبي نمايد آن چنان که بايد. شيخ ما به هر ديار که رفتي ، معجزتي کردي و مريدان مشاهده نمودي ، ناله در دادي و گريستي کار شيخ بدان جا کشيدي که چون رقيب را طالب مقابله با گشت ارشاد گشتي وي نيز خود را از قافله عقب نينداخت. مولانا کروبي نيز بفرمودي چنان کنم که در طرفه العيني گشتهايي که در تمامي بلاد به امر توصيه و ارشاد اشتغال داشتي بدست خود از روي زمين بر چيدندني! عاقل چنين درس بگرفتي که کاغذي که پس از کوباندن مهري در شناسنامه شما را دهند چه مطاعي است که هنگامي را بر آن داشته تا شمارا رغبتي دادي تا نام آن بزرگان در آن نبشتي. حال خواه شما مخدره اي باشي که چون نقشي نگارين و بر صفت بوقلمون بر هزار رنگ خود را مزين نمودي و خواه جوان جنگ آوري باشي که به سان تيغ ابروان مبارک را تيز کردي (همان جواني که تنبان در راه رسيدن بر تن پوشي که آن را تي شرت مي نامند کم آورده است) و خواه کار گري فعلي که تنها به فکر تدبير معيشت روزانه عيال خويش است و ...
سين جيم
عیدانه از واشنگتون
پس از آنکه سالی نو بدون ترکاندن توپ و نواختن ساز و نقاره بیآغازید خاطره ما ملول گشته و بسیار حسرت سالیانی را بردیم که بسی آهنگ با آلات مختلفه چونان نواختی که جوارح ما را به لرزه در آوردندی و زبانم لال به سبب آن نواها حرکاتی موزون بر نواحی از تن ما انداختی ! و آنگاه که از آن حال فارغ آمدیم زغال سنگی مهیا نمودیم که قامپیوتر خود را روشن سازیم تا در تارهای جهان گستر سیر نموده و گشت و گذاری نماییم . چون اولین صفحه در برابرمان گشوده شد به ناگاه نگاه معظممان به پیامی از رئیس سیاه کاخ سفید آب افتاد . آری آن امریکایی الاصل کنیایی و دور مانده از ملک زیبایی ، الملعبه الصهیون و الناصح الجهانیون ،رئیس ینگه دنیا ، البارک اوباما دیدگان ما را منور به پیامی نوروزی گردانیده بود و آن میراث دار کانت و هگل و گوته ( امریکایی بی بوته ) چه بسیار از غنای فرهنگ و تمدن و هنر ایرانی سخن بر زبان رانده بود و ما را نویدی داده بود برای روزی نیک و امیدی برای امنیتی نزدیک ! بر حذر داشته بود از ویران کردن و خوانده بود برای ساختن و آفریدن و نیز خود شیرینی را از حد گذراند با زمزمه کردن اشعار شاعر شیرین زبانی ، شیخ سعدی ایرانی . او را چه شده بود که چنین متضرعانه دست به دامان ما آزیده بود ، یعنی چنان چهار دست و پایشان در گل گیر کرده که بانگ دوستی و محبت برداشته و از راه دور بوسه بر گونه ی ما نثار می کند یا بخاطر آنکه توان حل معضلات داخلیه و مشکلات خارجیه را در خود نیافته ، خواسته تحولی ایجاد کند ولیکن نا دانسته مستمعین را متهوع نموده است چرا که دیری است حنای آنان رنگی ندارداز برای ما .
سین جیم
وقايع اتفاقيه
آن چنان که ناقلان اخبار آورده اند روزی مستعفی الوزرا ، بازرس الرؤسا ، پورمحمدی مصطفی تیلیففونی (TEL) طلبید وشمارتی رقم زد و آن نمونه بارز انسانی ، طرح توسعه دانشگاهی را بانی ، الدکتر ملک السلیمانی (دامة الطول ریاسته) را آگهی داد که ما چندی دگر با جمعی از ملازمان در بلاد شما نزول اجلال خواهیم نمود و جناب ما را میل بر آن است تا خود را به دانشسرای شما دعوت نماییم . رئیس چون چنین سخنی را بشنید از جای جهيد و مريدان را طلبيد و از براي مهمان خود خوانده در طرفة العيني پارچه نوشته هاي چرميني كه آن را بنر گويند(به بهاي ناچيز!!) مهيا ساخت و نگاهبانان را لباس نو برش كرده و كلاهي دولت نشان بر سر نهاد و آمار و ارقامي فراوان گرد آورد و بدين گونه به استقبال رئيس اداره بازرسي آن تارك امور سياسي(!)رفت. چون محفل به پا گشت نخست صداي رياست محترم دانشسرا در فضاي تالار پيچيد و بعد از ارائه اعداد و ارقامي كه مخ مبارك ذكور و اناث را به سوت كشيدن وا مي داشت در صدد آن برآمد تا نوش آبه ا ي براي رياست سازمان بازرسيه باز نمايد و طي آن ايشان را بارها" دانشمند فرزانه " ناميد. سپس دكتر فرود آمد و حاج آقا رئيس بر فراز رفت و بر مسند سخن جلوس نمود و ابتدا بر آن شد كه احسان دكتر را پاسخ دهد و بدين سبب متقابلا نوش آبه اي بازگشايي نمود و آن را به دست دكتر داد تا رسم ادب را به نحو اكمل بجاي آورده باشد اما مقصود و منظور سفر آن درّ ناسفته و آن نور چشم بدان گاه هويدا گشت كه از پس پرسش هايي كه در باب اتول (خودرو)، نفت و زمين خواري و ... چون فرصتي را جست ناخن مبارك را بر ديفلماسي دولت فخيمه خراش داد و چون نداي انتخابات از ميان حضار به گوش رسيد با نازي چون عروس و به غمزه اي فراوان بفرمود:« به جمع بندي نهايي براي حضور در انتخابات نرسيده ام.» اما در پس اين پاسخ نه چندان منفي هزار نواي رضايت بود كه مستقر مي گرديد. حاليا بگذريم از هزار توي عالم سياست كه پيچ و خمش از جاده هاي شمال بيشتر است ولي سوال حقير اينجاست كه خواسته ي آن جواني كه كفاف ندادن مقرري ماهيانه پدرش به از براي شهريه تحصيلي سبب گشت تا به نشان اعتراض به پا خيزد چه مي شود و چه بسيار جويندگان دانشي كه چون اويي پس از كاستن وام و فزوني بخشيدن شهريه به عنوان جريمه و خدمات بر سر زدند و بسي موي كندند و روي خراشيدند اما حيف و صد حيف كه مسئولين محترم حتي ككشان هم گزيدن نفرمود بي هيچ التفاتي بر امور جاريه خود همت گماشتند.
سین جیم
روزی گذشت روبهی از گذرگهی
آن چنان که بر تارک تاریخ نقش بسته است در روزگاری نه چندان دور مردی از تبا ر وزرا برخاست و دهان را به قاعده یک وجب باز کرد و بانگ آزادی سرداد پس از آن مبلغین وی به هر حربه ای از شعر و ترانه گرفته تا مقاله و مصاحبه ندای وی را قاب کردند وبر سر هر کوچه و خیابان زدند . این چنین شد که وزیررخت فرهنگ الدوله ای را کند و با لباسی از حریر بر مسند ریاست نزول اجلال نمود ! زان پس از برکت وجود مبارک وی چه جاندارانی که وارد دولت فخیمه اش نشدند وچه شعار هایی که سر ندادند و تنها لبخند پاسخ رئیس الوزرا بود در برابر هر تخریب وتوهین وهتکی نسبت به صدر تا ذیل این مملکت . چرخ روزگار چرخید و چرخید تا آزمونی دوباره پا گرفت این بار اشک تمساح بود که رئیس را بر ریاستش مستدام داشت و داستان تغییر نکرد و همان آش ماند و همان کاسه . و چون آزمون نهم سر رسید دوستان ونزدیکان جناب رئیس با توهم موروثی شدن ریاست در خاندان خود های و هوی به را ه انداختند و سر مستانه بانگ پیروزی برداشتند اما چون آزمون به سر آمد ، گیج و گنگ رشته های پنبه شده خود را نگریستند و ماحصلی نماند از برایشان جز آرزویی که به باد سپرده بودند و انتظار برای فرصتی دیگر و باز گشتی دوباره . . . و اینک دگر بار بوقها راه افتادند و دست به دامان این و آن شده اند تا بار دیگر خیال خامشان را به ثمر برسانند . این رئیس خندان چشم خود را به روی جامعه مدنی که به لجن کشیده شده بود بست و از خیانتها و خود فروشی دم نزد و باز از در مظلومیت وارد شد و خود را اصلاحگری صالح نامید و رقیب را بی سواد و منحرف از ارزشها دانست و ناتوان در عبور از مرز بی عدالتی . و شائبه ای ساخت که در زمان ما با ترویج گفتمان سیل حقوق بشر به سوی ملت روانه گشت و نام دشمنان قسم خورده ملت در لیستهای کذایی قرار گرفت ولی بعد از ما ماجراجویان بر دشمنی دشمنان دامن زدند منافع ملی را دگر گون ساختند . اما چرا کسی که چشم خود را بسته و دهان خود را باز کرده ، نگفت در زمان وی گرگها لباس میش بر تن داشتند و مراجع به اصطلاح حقوق بشری با ازدیاد روز افزون چنین مواهبی حاجتی به وجود دشمن ظاهری نمی دیدند که بخواهند در طریق حمایت از آن پای گذارند و بر مذاق آنان چه خوش است براندازی نرم و انقلابی رنگین با لفافه ای از مخمل زیبا مخملی از جنس عبا و بر منسبی به نام .....
سین جیم
|